هاپو
سلام عشقم
امروز 18/4/92 هست اما من میخوام راجع به روز شنبه 15 تیر برات بگم که با هم رفتیم پیاده روی گل دخترم اون روز داشتم شما رو با کالسکه می بردم پاک(پارک) که یه هاپو کوچولو که قلادش دست یه اقا پسر 10 12 ساله بود دیدیم از اونجا که شما عاشق حیونا هستی من عمدا سعی کردم از کنار هاپو رد بشیم تا شما حسابی تماشا کنی اما بگم خودم داشتم سکته می کردم که ناگهان چشمت روز بد نبینه سگ شروع کرد به پارس کردن منم شروع کردم به جیغ کشیدن و شما هم همش میگفتی چعه(چخه)اینو از پدرت یاد گرفتی خلاصه یه اقای دیگه اومد و هاپو رو اروم کرد کل جریان شاید چند ثانیه طول کشید اما نکته جالبش در این بود که وقتی هاپو رفت من حسابی ترسیده بودم اما شما سعی می کردی منو اروم کنی
گل دختر شجاعم عاشقتم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


هاپو
